3 روزگی و زردی گرفتن
صبح که بیدار شدم حس کردم برسین یه مقدار زرد شده به خاله ها گفتم اونا هم تایید کردن و من همون موفع به حسین زنگ زدم گفتم حسین جون هم راننده رو فرستاد که بیاد دنبالمون که بریم بیمارستان توی این فاصله بچهها رو آماده کردم و با سیمین رفتیم خاله سعادت هم از شیراز رسیده بود و توی تاکسی بود که بیاد خونه اما ما رفتیم بیمارستان خلاصه اورژانسی پذیرش کردن و از بچهها آزمایش خون گرفتن رگه برسین پیدا نمیشد ومنم از گریه برسین گریه میکردم هردوتون خیلی گریه کردین و تا جواب آزمایش آماده شد منم با این حال بدم از این ور بیمارستان برو اونور بیمارستان بعد جوابو گرفتم زردی برسین 14 و بر...
نویسنده :
مامی
16:24




